مرحوم مصطفی اسماعیل را، چهره ای پر آوازه و ستاره ای بی افول در آسمان پر اختر تلاوت مصر دانسته اند. هنوز هم بعد از گذشت حدود سه دهه از درگذشت این استاد بی بدیل درکشور مصر از وی با القابی چون”قارء مصر الاول”، “اکبر القراء”، “امیر القاء”، “شیخ القراء”، “صاحب الصوت الذهبیة” و… یاد می کنند.
«محمدتقی مروت»، استاد پیشکسوت و نخستین قاری بینالمللی جمهوری اسلامی ایران است که سالیانی چند به همنشینی و خوشه چینی از خرمن پرفیض این استاد فرزانه در مصر مفتخر بوده است.
او در مصاحبه خود ضمن بیان خاطرات، به تفصیل از شخصیت و ویژگیهای تلاوت استاد مصطفی اسماعیل سخن به میان آورده است که از نظر و محضرتان می گذرد:
در گذشته به علت شهرت جهانگیر استاد «عبدالباسط محمد عبدالصمد» نخستین تلاوتی که از قاریان مصری به ایران راه یافت، تلاوتهای این استاد بود و بنده و اغلب قاریان ایرانی در تلاوتهای خود از ایشان تقلید میکردیم.
همین موضوع سبب شد که سؤالهای متعددی در رابطه با تغییر تلاوت قرآن در ایران و تلاوتهای استاد عبدالباسط در ذهنم به وجود آمد که بحمدالله با کوشش من این سؤالها پاسخ داده شد و نهضت جدیدی در نحوه تلاوت صحیح قرآن در ایران به وجود آمد.
استاد مصطفی اسماعیل میگفت که روایت حفص دارای ۶۳ طریق است ولی گویا بیش از ۵۳ طریق به دست ما نرسیده و نیز در آن جلسات تلاوتهای زیبا و کوتاه و «مَوّال»های بسیار شیرین و دلچسب برای ما اجرا میکرد که از شنیدن آنها واقعاً لذت میبردم.
در رابطه با اولین ملاقاتم با مرحوم استاد «مصطفی اسماعیل» باید بگویم من در سال ۱۳۴۶ هجری شمسی که ایران برای نخستین بار برای شرکت در مسابقات بینالمللی مالزی دعوت شده بود به این کشور اعزام شدم، در آنجا بود که برای اولین بار صوت ملکوتی این بزرگوار هنگامی که امامت نماز جمعه در مسجد «مردیکا» در کوالالامپور را برعهده داشت شنیدم، قبل از آنکه چهره وی را نیز دیده باشم.
صدا و نحوه تلاوت عرفانی این استاد ذهن و جان و وجودم را تسخیر کرد به نحوی که تصمیم گرفتم از آن لحظه به بعد در صورت فراهم بودن شرایط برای تقلید از این استاد از وی تقلید کنم.
خوشبختانه من و همراهم «ابراهیم عارفی» را در همان مکانی که از استاد مصطفی اسماعیل پذیرائی میکردند اسکان دادند، به طور معمول روزها در سالن وسیعی که اغلب خلوت بود در خدمت این استاد و مرحوم استاد «فؤاد العروسی» مینشستیم و از فیض مصاحبت با آنان بهرهمند میشدیم.

در آن نشستها سخنان بسیاری درباره مسائل قرآنی و تلاوت آن پیش میآمد که من از آنها بسیار استفاده میکردم، از جمله مسائل جالبی که در آن شرفیابیها در خدمت استاد مصطفی اسماعیل پیش میآمد، موضوعات متعلق به دانش قرآن و قرائات مختلفه بود.
استاد مصطفی اسماعیل میگفت که روایت حفص دارای ۶۳ طریق است ولی گویا بیش از ۵۳ طریق به دست ما نرسیده و نیز در آن جلسات تلاوتهای زیبا و کوتاه و «مَوّال»های بسیار شیرین و دلچسب برای ما اجرا میکرد که از شنیدن آنها واقعاً لذت میبردم.
به تصور من بسیار به ندرت اتفاق افتاده که کسی موالهای استاد مصطفی اسماعیل را شنیده باشد، موال مصری را میتوان در ردیف آوازهای ایرانی که در آن چَهچَههای بسیار و کلماتی مانند «ای عزیز من… ای جان من» وجود دارد مقایسه کرد.
پس از بازگشتم به ایران درصدد آن برآمدم تا به هر نحوی که باشد رد پای تلاوتهای استاد مصطفی اسماعیل را به دست آورم و سرانجام به مصداق آیه شریفه «من جاهد فینا لنهدینهم سبلنا» دریافتم که رادیو قاهره هفتهای یک بار تلاوتهای استودیویی این استاد را پخش میکند و لذا به منظور شنیدن و استفاده از آنها یک رادیوی ترانزیستوری تهیه کرده و شبهای شنبه به پشت بام خانهمان که سه طبقه بود میرفتم تا بتوانم موجهای قویتر و صدای بهتری را دریافت کنم و به یاد دارم در یکی از این شبها شیخ تلاوت خود را ازآیه «إن الله فالق الحب و النوی» سوره مبارکه «الانعام» آغاز کرد و من چنان به تلاوت آن شب ایشان دقت داشتم که تمامی نیم ساعت تلاوت را از نظر الحان و مقامات به طور کامل حفظ کرده و غالباً آن را به تقلید از وی میخواندم و بدین ترتیب ارتباطم با مرحوم شیخ مصطفی به طور غیابی بود تا زمانی که موفق شدم وی را در مصر ملاقات کنم.
ملاقات با «مصطفی اسماعیل» در مصر
اولین اقدامم پس از ورود به مصر یافتن این استاد بود و در اولین شب اقامتم در مصر افتخار حضور در یکی از مجالسی که استاد در آن به تلاوت قرآن میپرداخت را داشتم و باور نمیکردم که من هماکنون روبروی وی نشسته و به آیات قرآن کریم که با صوت ملکوتی این استاد تلاوت میشد، گوش میدهم.
از همان شب این استاد اجازه داد که من به طور نامحدود به خدمت وی برسم و من نیز از این رخصت حسن استفاده را کرده و اغلب به خدمت این استاد در مجالس تلاوتش و یا در منزلش میرسیدم و از وی بهره میبردم.
استاد مصطفی اسماعیل و همسرشان دو بار به ما افتخار داده و دعوت ما برای صرف ناهار در منزلمان را پذیرا شدند و از غذاهای ایرانی به ویژه «قرمهسبزی» و «لوبیا پلو» بسیار خوششان آمده بود.
متقابلاً استاد مصطفی اسماعیل من و خانواده را چند بار در قاهره و یک بار نیز به روستای با صفای «میت غزال» در نزدیکی شهر مذهبی «طنطا» دعوت کردند و آن روز اتفاق با مزهای رخ داد که شنیدنی است.
به تصور من بسیار به ندرت اتفاق افتاده که کسی موالهای استاد مصطفی اسماعیل را شنیده باشد، موال مصری را میتوان در ردیف آوازهای ایرانی که در آن چَهچَههای بسیار و کلماتی مانند «ای عزیز من… ای جان من» وجود دارد مقایسه کرد.
قضیه از این قرار بود که پس از ورود ما، شیخ به یکی از کارگزارانش دستور داد که روستا و املاک خود را به ما نشان دهد و آن شخص وسیله نقلیهای که شبیه به درشکه بود با یک چتر که از آن برای جلوگیری از گرمای شدید آفتاب استفاده میکنند را آورد تا به وسیله آن از بخشهای مختلف آن روستای زیبا دیدن کنیم. از جمله جاهائی که از آن دیدن کردیم باغ میوهای بود متعلق به شیخ دارای میوههای متنوع و گرمسیری و در میان میوهها میوهای بود شبیه به گلابی که به آن گوافة (جوافة) میگویند، این میوه دارای طعم بسیار دلپذیری است و ما قبلاً نیز بارها در قاهره از آن میوه خورده بودیم ولی تا آن روز طعم واقعی آن را نچشیده بودیم.
این یک حقیقت است که چیدن میوه تازه از درخت و تناول آن در زیر همان درخت به مراتب از خریدن آن از بازار و سپس خوردن آن بسیار گوارا و دلچسبتر است و لذا در آن روز اختیار خود را از دست دادم و در تناول آن میوه زیادهروی کردم تا جایی که دیگر جائی برای غذا باقی نمانده بود.
مصیبت من زمانی آغاز شد که استاد مصطفی اسماعیل ما را برای صرف غذا به سفره دعوت کرد و وقتی من آن غذاهای متنوع و اشتهابرانگیز موجود در سفره را دیدم از کرده خود یعنی گوافهخوری زیاد به شدت پشیمان شدم.
مصطفی اسماعیل که متوجه دست نبردن من به آن همه غذاهای لذیذ شده بود پرسید: «مابتأکلش لیه یا شیخ محمد؟» ما تبقاش بخیل! یعنی شیخ محمد چرا غذا نمیخوری؟ بخیل نباش، من در جواب دست بر روی شکمم گذاشته و گفتم: البرکة فی الجوافة الحلوة بتاعتکم یا مولانا! یعنی آقای ما، از برکت گوافههای خوشمزه شما دیگر جائی برای غذا باقی نمانده است، مصطفی اسماعیل خندهای کرد و سپس یک تکه از گوشت پرندهای که گویا غاز بود به من داد و گفت: کُل الحته دی اللی قلبک حیحبها، یعنی این تکه گوشت را بخور که حتماً خوشت خواهد آمد و من هم با خوردن آن تکه غاز متبرک شده اشتهایم دوباره تحریک شد و به غذا خوردن مشغول شدم.
منبع: http://www.mohammad-rafat.blogfa.com
نوشته شده در شنبه 28 بهمن 1391 ساعت
02:39 ب.ظ توسط
سیدمرتضی قاضوی نظرات |